روزی که دنیا خیلی قشنگ تر از همیشه شد
وانیا ی گلم...تو دو روز دیگه سومین ماه زندگی رو پشت سر میگذاری و من باورم نمیشه به این زودی سه ماه گذشت...
فندق جونم روز 5 شنبه ساعت 8 صبح تو بیمارستان بهمن با دستهای مهربون دکتر ماموریان چشمای قشنگتو به روی دنیا باز کردی..ما صبح ساعت 6 رفته بودیم و من زیاد استرس نداشتم رفتم تو و گفتم درد دارم همونطور که خانم دکتر ماموریان گفته بودند معاینه نکردند و گفتند لباسهاتو عوض کن و اماده شو
در این لحظه من شوک شدم گفتم حالا.؟؟؟؟؟؟؟؟؟من خداحافظی نکردم که به زور اجازه دادند مامانم بیاد و دلم داشت کنده میشد بعد خداحافظی رفتم و منتظر تا خانم دکتر بیاد و اصلا استرس نداشتم که اومدن و من بیچاره رو گذاشتن رو تخت روان و با کلی شوخی و خنده میبردن که یکهو تنم شروع کرد به لرزیدن طوری که تخت تکون ویخورد تا خانم دکتر عزیزم اومد و اینقد تو گوشم دعا خوند و حرفهای قشنگ زد که اروم شدم تو اتاق عمل هم همه میگفتن و میخندیدن انگار اومده بودن مهمونی.....من داشتم میپرسیدم که کی عمل شروع میشه که یهو تو رو به من نشون دادن منم بی اختیار اشک میریختم..بعدش فندق جونو بردن که خوشکل و تمیزش کنن وبیارنش پیش مامان منم رفتم ریکاوری..که زودی دوبهره فندق جونم رو اوردن که شیر بخوره ..الهی دورت بگردم که چقدر بامزه بودی..اون شب تو بیمارستان تا صبح نخوابیدی و من ومامان جون از صدای جیغ های تو دلمون ریش ریش میشد تا بالاخره ساعت 5 صبح پرستار بهت شیر خشک داد و تو خوابیدی..فرداش مرخص شدی و برای اولین بار خونمون رو دیدی......و زندگی سه نفری ما شروع شد....
روزی که اومدی عمه هات و آرمیتا جون و مامان بزرگها و خاله بابا اینجا بودن..بعد از رفتن اونها خاله شیوا و بیتا اومدن و بعد هم خاله سیما با آندیا جون ...و تو هفته های بعد هم عمو هات اومدن..تو این فاصله تو زردی گرفتی و بابا حمید زودی برات دستگاه اجاره کرد خیلی بد بود دیدن فندق جونم زیر دستگاه و تو هم که تحمل چشم بند نداشتی همش با اون کله کوچولوت کنار میزدیش واسه همین من ساعتم رو نین ساعت به نیم ساعت کوک میکردم تا چک کنم چشم بندت سرجاش باشه..و تو این روزها مامان جونت اگه کنارم نبود نمیدونم چه میکردم...بابا حمید هم بی نهایت دوستت داره اونقدر که با وسواس هاش کلافه میکنه..این روزها دکتر اطفال تو دکتر شفیعی هستش که خیلی مهربونه و تلفنی حالت رو میپرسه همش..


روزی که دنیا خیلی قشنگ تر از همیشه شد
